خرید بک لینک
گیرم که کسی نداند،

من که می دانم :

روزها نیستند،

دوری توست که پیرم می کند . . .

+ نوشته شده در شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷ ساعت 11:24 توسط انسان  | 

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:35

محبوبِ من خیابانهایی که در آنها با تو قدم زده یا نزده ام نابودم می کنند. چه در خیال، چه در حضور . گویا از نبودن توست، نه کجاییِ بودنم. بگو چه کنم، با بی نفسیِِ روزهایِ بی توام ؟! + نوشته شده در سه شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷ ساعت 11:13 توسط انسان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:35

محبوبِ من چشمانت را از یاد می برم، صدایت در گوش می پیچد. خودم را به کَری می زنم، دستهایم نرمیِ دستان تو را می جویند. تا آنها را آرام می کنم، طعم لبانت بر لبهایم خانه کرده است. آن خانه را ویران می کنم، بوی عطرت مشامم را می نوازد. به فرض محال، دل هم که بخواهد، حواس پنجگانه ام نمی گذارند فراموشت کنم !!! + نوشته شده در سه شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷ ساعت 11:29 توسط انسان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:35

چه مانده بی تو از این جوانینماندی آخر به هر زبانیچه سرنوشتی چه روزگاری ، چه رفته بر من خبر ندارینرفته بودی که برنگردی کسی نداند که تو با من چه کردیندارم انتظار از دلم قرار از تو بی وفاییببین روز شده ماه ، ماه شده سال جان من کجاییدگر بیش از این روا نیست بدانی غمم را نیاییببین با من و روزگارم چه ها کردی جداییای نگارم دل ندارم تا به غم سپارم زمستان شده بهارمداده این دل بی تو آخر میرسد به جایی پشیمان شوی بیایی .. + نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت 14:18 توسط انسان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 20:46

نمی گویم تنهاترینم یا عاشق ترین،

اما تنهایم و عاشق . . .

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

از تو دور شدم

مثل ابر از دریا

اما هرجا رفتم باریدم.

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

بيتوته كوتاهي است جهاندر فاصله گناه و دوزخخورشيدهمچون دشنامي برمي آيدو روزشرم ساري جبران ناپذيري ست.آهپيش از آنكه در اشك غرقه شومچيزي بگويدرخت،جهل معصيت بار نياكان استو نسيموسوسه يي ست نابه كار.مهتاب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

رور تولد تو،دیوارهای نارنجی،و غروب. امروزِ امسال هم برای تو تولد می گیریممن و آجرهایی که بوی حضور تو را می دهندو می دانیم که تو،نمی آیی!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

محبوب من،آمدن به جاهایی که بوی حضور تو را دارند،و تکرار تمام چیزهایی که یادآور روزهای با تو بودند،مانند کشتن روزانه خویش است،دردناک،بی ثمر،اما شیرین . . . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

آن روز

دقیقا نمی دانم چه روزی بود؟

اما،

حوالی همین روزها بود و هوا گرم

آری

در روزی با همین مشخصات بود که من دوباره متولد شدم . . .

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها

با تو اکنون چه فراموشی هاست.

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من . . .

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من . . .

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

محبوب من؛درست امروز و درست اكنون سه سال مي گذرد از تولد دوباره من،از روز ديدارمان. حالا من به وقتِ آن روز، اينجا ايستاده ام و ثانيه هاي بودنمان را مرور مي كنم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

دست سرنوشت یا دیوانگی محضدیگر فرق نمی کند،دلی که تو به دریا زدیدیوار چین هم جلو دارش نبودحتا اگر می شنیدیقایقی کاغذی خواهی شدکه شاد و شناور، می رود زیر پلی تاریکو از آن سویشهر گز خارج نمی شود.فقط می تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

چشمانت يك سو،

و زمين سويي ديگر

راست مي گفت دلم،

تو هر دو جهان مني!

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:44

هیچ چیز سر جایش نیست
مثلا تویی که
الان
زیر این باران
باید کنارم باشی و
نیستی ...
مثلا منی که
تا الان
باید فراموشت می کردم و
نکردم

برچسب: نویسنده: مهتاب اسدی تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 19:57

صفحه بندی